داستان دخترکی رو براتون خلاصه وار میخوام بگم که در مسیر رسیدن به بسیاری از خواسته هاش عقب افتاد،شانس یارش نبود،بسیار طعنه و کنایه شنید،به خیلی از مطلوب های دل و ذهنش نرسید،مقابل حرف ها ایستاد،مسخره شد و نهایت سوخت و از خاکستر خودش دوباره جان گرفت؛دوست ندارم بگم ققنوس وار اوج گرفت،چراکه من سی مرغ رو بیشتر میپسندم چون اجماعی از یاران و دوستان رو شامل میشه و من در مسیر هدف اصلی دست جمع بودن و در کنار دوستان و یاران درست بودن و تیم بودن و اتحاد دست جمعی برای رسیدن به یک چیز رو بیشتر دوست دارم.